خلاصه داستان قسمت ۱۰۱ سریال ترکی وحشی yabani + پخش آنلاین

در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۰۱ سریال ترکی وحشی را مشاهده میکنید. همراه ما باشید.

خلاصه داستان قسمت ۱۰۱ سریال ترکی وحشی yabani + پخش آنلاین
صفحه اقتصاد -

در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۰۱ سریال ترکی وحشی را مشاهده میکنید. همراه ما باشید. سریال ترکی وحشی، یکی از جدیدترین مجموعه‌های تلویزیونی سینمای ترکیه است که اخیرا شروع به پخش کرده است. این سریال ترکی از یک فیلم‌نامه درام بهره می‌برد. فیلم‌نامه‌ای که حاصل قلم هیلال یلدیز (Hilal Yildiz)، سراپ گازل (Serap Gazel)، نازلی سونلو (Nazli Sunlu) و چیسم کاتیلماز (Çisem Katilmaz) به همراهی ملک سون (Melek Seven) است.

بازیگران این سریال عبارتنداز؛  هالیت اوزگور ساری (Halit Özgür Sarı) در نقش یامان سویسالان (Yaman Soysalan)، سیما بارلاس (Simay Barlas) در نقش رویا (Rüya)، دولونای سویسرت (Dolunay Soysert) در نقش نسلیهان سویسالان (Neslihan Soysalan)، عثمان آلکاش (Osman Alkaş) در نقش اِشرف علی سویسالان (Eşref Ali Soysalan)، یوردائر اوکور (Yurdaer Okur) در نقش سرخان سویسالان (Serhan Soysalan)، برتان اصلانی (Bertan Asllani) در نقش آلاز سویسالان (Alaz Soysalan)، سرای اوزکان (Seray Özkan) در نقش کاگلا سویسالان (Çağla Soysalan)، آلینا آل (Aleyna Al) در نقش ایس سویسالان (Ece Soysalan)، روژبین اردن (Rojbin Erden) بازیگر نقش عاصی در سریال وحشی (Asi)، سزر آریچای (Sezer Arıçay) در نقش جسور (Cesur)، رامز ملاموسا (Ramiz Mullamusa) در نقش عمت (Umut)، شبنم حسنی‌صوفی (Şebnem Hassanisoughi) در نقش شبنم سوالپ (Şebnem Sualp)، سلیم جان یالچین (Selim Can Yalçın) در نقش ایلکر سوالپ (İlker Sualp)، بارتو دیلمن (Bartu Dilmen) در نقش روزگار (Rüzgar)، تایانچ آییدین (Tayanç Ayaydın) در نقش گون آیدین (Güven Aydın)، آشکین شینول (Aşkın Şenol) در نقش سلیم (Salim)، ایشیگل اونسال (Ayşegül Ünsal) در نقش فریده (Feride)، گورآی گورکم (Güray Görkem) از بازیگران سریال وحشی در نقش عثمان (Osman)، بیرگول اولوسوی (gül Ulusoy) در نقش یارداگل (Yurdagül).

برای پخش آنلاین این سریال اینجا کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت ۱۰۱ سریال ترکی وحشی

یامان رفته به دفتر زبیر و براش خط و نشون می‌کشه و میگه باید دست از سر جسور برداری دور اونو خط بکش و وارد بازی خودت نکن اون با تو فرق داره! زبیر می‌خنده و بهش میگه تو کار ما دخالت نکن ما حالا حالاها با جسور کار داریم یامان گردنشو می‌گیره که همزمان افراد زبیر به سمتش اسلحه می‌گیرند زبیر پوزخند می‌زنه که همان موقع لیلا از پشت سر میاد و اسلحه‌شو رو سر زبیر می‌ذاره یامان هم جا خورده اما به زبیر لبخند می‌زنه و میگه همیشه اونجوری که می‌خوای اتفاق نمی‌افته. لیلا به زبیر میگه که به آدماش بگه اسلحه‌شونو بندازن زبیر جا می‌خوره و می‌ پرسه زنه؟ لیلا بهش میگه آره به ابهتت برخورد؟ سپس رو به یامان میگه چیکارش کنم؟ شلیک کنم یا نه؟ یامان رو به زبیر نگاه می‌کنه و بهش علامت میده که چیکار کنه تو بگو؟

زبیر به همه علامت میده تا اسلحه‌هاشونو بیارن پایین یامان بهش میگه حواستو جمع کن به حرفی که گفتم گوش کن وگرنه سری بعدی ازم سوال نمی‌پرسه یه راست می‌زنه تو ملاجت سپس با الیف از اونجا میرن. موقع رفتن یامان از الیف می‌پرسه که تو اینجا چیکار می‌کنی؟ الیف بهش میگه چیکار کنم؟ کارم شده مراقبت کردن از تو تا جونتو به باد ندی! الیف میگه نه ولی شانسی زنده موندی و با همدیگه کمی کل کل می‌کنند. رویا رفته پیش آلاز و چالا و باهاشون درد و دل می‌کنه که این الیف از کجا سر و کله‌اش پیدا شده؟ هرجا یامان هست سر و کلش سبز میشه! دست از سرش برنمی‌داره حتی رفته درباره‌اش تحقیق هم کرده! آخه این چه جور آدمیه دیگه؟ چالا میگه درباره هممون تحقیق کرده به نظر من که عاشق یامان شده داره همه ما رو از یامان دور می‌کنه اولم از تو شروع کرده رویا! رویا با کلافگی به گوشه‌ای خیره شده که آلاز بهشون میگه این داستانا چیه برای خودتون می‌بافین؟

درسته توی کلوپ تولگا یامان بوسیدش ولی برای نجات دادن ملک بود وضعیت خوبی نبود حالا الیفم یه بار اونو بوسید رویا جا می‌خوره که آلاز بهش میگه اونم برای نجات یامان بود تمام نگهبان‌ها رو سر یامان اسلحه گذاشته بودند اونم این کارو کرد که نشون بده خطری نداره یعنی این به اون در! چالا با حرص به رویا میگه دو دستی یامانو بهش ندیا تمام تلاشتو بکن که اونو از یامان دور کنی! آلاز به رویا میگه ولی حواست باشه بهش اون اسلحه داره می‌دونی که! سپس با خنده از اتاق میره. یکی از بچه‌های محله ته جهنم ملک را با خودش می‌بره به بیمارستان برای چکاپ اما وقتی به سمت پذیرش میرن بهشون میگن که باید از قبل وقت می‌گرفتین اون پسر بهشون میگه ای بابا کسی به ما چیزی نگفته بود نمی‌دونستیم که باید وقت بگیریم. همان موقع شبنم پیش اونا میاد و می‌پرسه که مشکلی پیش اومده؟ چی شده؟

اون پسر براش ماجرا رو میگه شبنم با دیدن ملک میگه ای بابا چرا نباید به مشکلتون رسیدگی کنیم اشکالی نداره سپس می‌خواد دست ملک را بگیره و ببره برای چکاپ که ملک با دیدن او می‌شناستش و با ترس دست اون پسر را رها می‌کنه و فرار می‌کنه شبنم از اون پسر می‌پرسه که چی شد یهو؟ او بهش میگه ازتون ترسید شبنم بهش میگه مگه من لولو خورخورم؟ اون پسر بهش میگه ببخشید اینجوری گفتم ولی ترسید دیگه سپس میره دنبال ملک بگرده. اون پسر با نگهبان‌ها تمام بیمارستان را می‌گردند تا پیداش کنند اما اثری ازش نیست شبنم هم پا به پای بقیه دنبال ملک می‌گرده که تو یکی از طبقات با سرهان روبرو میشه ازش می‌پرسه که چی شده؟ شبنم میگه چی بگم اون دختره بود که قبلاً اومده بود برای چکاپ اینجا اسمش ملک بود الان دوباره اومد اما با دیدن من فرار کرد الان هرچی می‌گردیم پیداش نمی‌کنیم!

سرهان با کلافگی میگه واقعا خسته شدم دیگه نمی‌دونم کی از دست یامان و این بچه‌ها خلاصی پیدا می‌کنم شبنم تایید می‌کنه و میگه واقعا منم نمی‌دونم با همدیگه در حال غر زدن هستند شبنم به سرهان میگه می‌خواستم بهت بگم دوباره بدزدیش اما بزرگ شده دیگه کار آسونی نیست ملک پشت مبل‌ها پنهان شد که حرفاشونو می‌شنوه شبنم چشمش به اون دختر می‌افته و سریع میره سمتشو دستشو می‌گیره و بهش میگه تو کجا بودی. دو ساعت همه رو گذاشتی سر کار! و می‌خواد ببرتش که ملک دستشو از دست شبنم بیرون می‌کشه و بهش میگه ولم کن و از اونجا فرار می‌کنه سرهان و شبنم جا خوردن و به همدیگه میگن اون مگه کر و لال نبود؟ چه جوری حرف زد؟ سرهان با کلافگی به شبنم میگه زندگیمونو به باد دادی و دنبال ملک راه میفته. اما او از بیمارستان بیرون می‌زنه.

شبنم به سرهان میگه یعنی الان زندگیمون یه حرف‌های یه بچه بنده؟ شبنم ازش می‌خواد تا هر کاری که می‌تونه بکنه که از اون وضعیت خلاصشن. رویا وقتی می‌خواد بره چالا تا دم در همراهیش می‌کنه که یه نفر میاد و دسته گلی رو به چالا میده او پاکت روی دسته گل را می‌خونه و می‌بینه که نوشته تو چایخونه محله بیکوز منتظرتم. رویا ازش می‌پرسه از طرف کی هست حالا این گل؟ چالا میگه از طرف جسور دیگه پس باید طرف کی باشه؟ فقط نمی‌دونم چرا تو چایخانه باهام قرار گذاشته! رویا می‌خنده و میگه پس از طرف خود جسوره واقعاً! چالا بهش میگه توام یکم با یامان وقت بگذرون رویا وقتی به خونه میره شروع می‌کنه به فکر کردن درباره حرف‌های چالا و آلاز سپس به یامان زنگ میزنه و بهش میگه امروز میای پیش من؟ می‌خوام بدزدمت! یامان قبول می‌کنه و تا وقتی که او بیاد رویا وسایل پیک نیک را پشت ماشین جاساز می‌کنه. 

چالا حاضر شده و رفته به چایخانه‌ای که جسور گفته اما هرچی منتظر می‌مونه می‌بینه جسور نمیاد به جاش یعقوب سر میزش می‌شینه و باهاش گرم صحبت میشه. از طرفی آدم‌های زبیر میرن جسورو برمی‌دارن و می‌برن پیش زبیر. زبیر  جسور را با چالا تهدید می‌کنه و میگه اگه این یکی معامله را هم جوش بدی دیگه باهات کاری ندارم همون موقع طرف قرارداد زبیر میاد و بعد از اتمام کارشون جسور از اونجا میره دنبال چالا و به خونه می‌رسونتش.

چالا عصبانی شده و باهاش دعوا می‌کنه که چرا منو اونجا کاشتی جسور میگه یه سری چیزا رو نمی‌تونم تعریف کنم برو داخل بیرونم نرو تا زمانی که خودم بیام دنبالت. نسلیهان با وکیل خانوادگیش صحبت می‌کنه و میگه یه ازدواج سوری می‌خوام برام ترتیب بدی با سرهان. بعد از رفتن وکیل نسلیهان به سرهان زنگ میزنه و میگه یاید درباره موضوعی حرف بزنیم بیا اینجا او قبول می‌کنه. رویا و یامان به پیک نیک رفتند و اونجا رویا با حرص از الیف میگه که یامان بهش میگه خیالت راحت باشه اون برام ارزشمنده مثل آسی و جسور چیز دیگه‌ای بینمون نیست....

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی وحشی

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه

آخرین اخبار