دانلود قسمت ۱۱ سریال پایتخت ۷ از شبکه یک + خلاصه داستان سریال پایتخت۷ قسمت یازده

علاقمندان سریال پایتخت می توانند در این مطلب از صفحه اقتصاد قسمت یازده سریال پایتخت ۷ را با لینک مستقیم تلوبیون تماشا کنند.

دانلود قسمت ۱۱ سریال پایتخت ۷ از شبکه یک + خلاصه داستان سریال پایتخت۷ قسمت یازده
صفحه اقتصاد -

فصل هفتم سریال پایتخت که به کارگردانی سیروس مقدم و تهیه‌کنندگی الهام غفوری ساخته شده، از روز چهارم فروردین روی آنتن شبکه یک رفت.

بازیگران اصلی پایتخت ۷ محسن تنابنده، احمد مهران فر، ریما رامین فر، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبداللهی و… می باشند. 

دانلود سریال پایتخت۷ قسمت ۱۱

https://telewebion.com/episode/۰x۱۲۴d۶c۳۲

لینک پخش زنده سریال پایتخت ۷ قسمت ۱۱ از شبکه اول

https://tv۱.ir/conductor

خلاصه داستان سریال پایتخت۷ قسمت ۱۱

آنها حسابی از دیدن بهتاش جا خوردن و ازش میپرسن تو چرا اینجوری شدی؟ فهیم میگه انقدر تزریق ژل انجام دادی اینجوری شدی! مگه یادت نیست من نیم سی سی بیشتر زدم لب هما چجوری شد؟ بهتاش میگه چی میگین واسه خودتون؟ فکر کردین من الان خیلی دوست دارم اینجوری باشم؟ دوست دارم هرجا میرم با کلاه کاسکت برم؟ من از خودم فراریم! از همه کسایی که منو میشناسن فراریم! از اون دختری که اسمش رومه فراریم! از ایران و همه فراریم! و حرکاتی عجیب از خودش درمیاره که اونا میترسن بهتاش بهشون میگه چیزی نیست یه روز عادیه منه! هما با بغض میگه چه بلایی سرت اومده؟ بهتاش میگه از میمون این بیماری بهم رسیده فهیمه گریه میکنه و میگه تو ننه ات میمون باز بود یا بابات که میمون باز شدی؟ بهتاش میگه میمون دیگه چیه؟

یه روز یکی اومد گفت این میمون ها ازیناییه که روش آزمایش انجام میدن از اینجا ببر اونجا منم بردم نگو رو این میمون کلی آزمایش و این کارا کرده بودن به منم منتقل شد! اونا واسش ناراحت میشن و هما میگه پاشو باید باهم بریم خونه اینجا نمیشه بمونی دیگه بهتاش میگه کجا بیام؟ شما همین الان چاییاتونو نمیخورین که مبادا ازم مریضی بگیرین هما میگه حرف نزن هرجا میریم میای! چاییمونو هم میخوریم سپس باهم راه میوفتن سمت خونه. نقی به حیاط خونه میاد که هما با دیدن بار پشت نیسان میپرسه اون چیه؟ بوفه خریدی؟ او میگه نه پیانو، هما جا میخوره و میگه رفتی این همه پول پیانو دادی؟ که چی بشه؟ نقی میگه من کجا انقد پول دارم بدم به این ارگ؟ قرض کردم از یکی از بچه های باشگاه گفتم این داماد تاجیکی میخواد بیاد با خانواده اش جلوشون کم نیاریم آبرومند برگزار بشه هما میگه واسه یه شب رفتی پیانو قرض کردی؟ مگه دختر ما چشه؟

تحصیل کردست خوشگله خانمه! الان برای آبرو رفتی پیانو قرض کردی؟ و باهاش بحث میکنه که نقی حرف خودشو میزنه و هما عصبی میشه. در آخر نقی وقتی میفهمه که بهتاش اومده او میخواد بره سراغش تا باهاش حرف بزنه که فهیم میگه حالش خوب نیست یه قرص دادم گرفته خوابیده نقی میگه قرصی شده؟ هما میگه نه ماجراش مفصله واست تعریف میکنم. هما میگه اون پیانورو از جلو چشمام ببر یه طرف که نبینم! سارا میگه که ارشاد بلده پیانو بزنه نقی میگه خوب به خانواده ارشاد هم بگو بیان هم کار اینا تموم بشه هم کار اونا! هما میگه واسه یه پیانو زدن میخوای دخترتو سریع عقد کنی؟ آنها باهم کل کل میکنن و هما وقتی میبینه از پسش برنمیاد میره سراغ کار خودش. سپس ماجرای بهتاشو واسش میگن  و میرن بالا سرش. نقی با دیدن او جا خورده و واسش ناراحت میشه او فهیمه را دلداری میده و میگه نگران نباش درمان میشه درست میشه همه چیز. سپس بهشون میگه الان فرداشب اینا بیان بهتاشو ببینن نمیگن اینا کلا مشکل ژنتیکی دارن؟

فهیمه ناراحت میشه و میگه باشه من و پسرم از اینجا میریم تا آبروی شما نره! هما آرومش میکنه و میگه اصلا همچین چیزی نیست باید باشی! رحمت و ارسطو به شری میگن که ما نمیتونیم ببریم این سنگو خارج از کشور باید میدادیم به همون زنه! شری میگه نه خودمون میبریم مگه قرار نیست برای عروسی نیکا بریم تاجیکستان؟ خوب میبریم دیگه! ارسطو میگه از گیت چجوری رد بشیم؟ شری میگه زمینی میریم با همین کمپر احتیاجی هم نیست که از گیت رد بشیم هرجا هم که لازم بود از  ایست بازرسی ها رد میشیم ارسطو میگه مگه به همین راحتیه؟ تازه جاده اونجا اصلا خوب نیست ماشین نازنینم داغون میشه! شری میگه چاره دیگه ای نداریم باید بریم یه آکواریوم بگیریم بزاریم تو کمپر این سنگم میزاریم توش کسی بهمون شکم نمیکنه!

اونا خوشحال میشن و تحسینش میکنن و میگن که تو واقعا جات تو آسمونه نه رو زمین! فردای آن روز نقی کلی کتاب از کتابخانه مسجد محله قرض کرده تا توی سالن بزاره و نشون بده که فرهیخته و کتاب خون هستن ارشاد به اونجا اومده و نقی باهاش حرف میزنه و میخواد تا امشب خودشو نشون بده حسابی و یه آهنگ خوب بزنه و از اون یکی داماد کم نیاره! بهتاش به اونجا میاد و با ارشاد روبرو میشه سپس باهمدیگه کمی حرف میزنن و با کارهاش نقی یکم خجالت میکشه و به خودش میگه خدا امشبو به خیر بگذرونه....

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه

آخرین اخبار