دانلود قسمت دهم سریال پایتخت ۷ از شبکه یک + خلاصه داستان سریال پایتخت۷ قسمت ۱۰
علاقمندان سریال پایتخت می توانند در این مطلب از صفحه اقتصاد قسمت دهم سریال پایتخت ۷ را با لینک مستقیم تلوبیون تماشا کنند.

فصل هفتم سریال پایتخت که به کارگردانی سیروس مقدم و تهیهکنندگی الهام غفوری ساخته شده، از روز چهارم فروردین روی آنتن شبکه یک رفت.
بازیگران اصلی پایتخت ۷ محسن تنابنده، احمد مهران فر، ریما رامین فر، نسرین نصرتی، هومن حاجی عبداللهی و… می باشند.
دانلود سریال پایتخت ۷ قسمت دهم
https://telewebion.com/episode/۰x۱۲۴۸۵f۷۱
لینک پخش زنده سریال پایتخت ۷ قسمت ۱۰ از شبکه اول
خلاصه داستان سریال پایتخت۷ قسمت ۱۰
نقی ماجرای اومدن اوس موسی را به ارسطو زنگ میزنه و میگه او حسابی خنده اش گرفته که او باور کرده و خودشو کنترل میکنه و بهش میگه که چرا به اوس موسی گفتی؟ نباید میفهمید حالا من جواب بچه های بالارو چی بدم؟ و ریز ریز میخنده با رحمت. فردای آن روز هما و فهیمه رفتن پیش رحمان رحیم و ازش میپرسن که این بهتاش کجاست؟ آنها میگن که ما خبر نداریم! و بعد از کمی حرف زدن و احتمالاتی که بهش میدن کجاها هستن از اونجا میرن. وقتی به خانه برمیگردن میبینن دوباره اوس موسی با نقی داره بحث میکنه و از اونجا میخواد فرار کنه هما میگه چی شده؟ اینجا چخبره؟ اوس موسی ماجرای پهبادو این چیزارو واسشون تعریف میکنه که همگی جا میخورن و میپرسن چی؟ نقی از اینکه او به همه اینو گفت بهم میریزه.
ارسطو با شری و رحمت حسابی تیپ زدن و با تاکسی میرن به محل قراری که با خریدار سنگ گذاشتن. آنها به یک رستوران لوکس رفتند ارسطو به شری میگه بهتر نبود یه جایی بیرون از شهر قرار میزاشتیم؟ شری بهش میگه اون وقت اگه اتفاقی میخواست بیفته چه جوری میخواستین دفاع کنین؟ بعد از چند دقیقه مردی بزن بهادر از یه ماشین لوکس بیرون میاد او به آنها میگه که فکر کنم خودشه ارسطو با دیدن او بهش میگه خوب شد که همین جا قرار گذاشتی این یه تنه همهمونو حریفه! اون مرد که بادیگارد بود در ماشینو باز میکنه و خانومی ازش پیاده میشه و میرن سر میز آنها. اونجا بعد از معرفی کردن خودشون ارسطو سنگی در میاره و به اون زن نشون میده او با دیدنش میگه این چیه دیگه؟ منو این همه راه کشوندیم به خاطر یه تیکه سنگ بیارزش؟ و میخواد از اونجا بره که شری بهش میگه نه واقعاً این کارهای!
خواستم محکت بزنم سپس سنگ واقعی را در میاره و بهش نشون میده. او با دیدن سنگ حسابی ذوق زده شده و با ذره بین نگاهش میکنه و بهشون میگه به این میگن یه سنگ درست حسابی! خیلی هم ارزشمنده سپس بهشون میگه من خریدارم چقدر میخواین؟ شری بهش میگه شما بگین بابتش چقدر میخواین بدین؟ اون زن بهشون میگه پولم آماده است ۱۰ هزار تا نقد! رحمت و ارسطو خوشحال شدند اما شری بهش میگه ۱۰ برابر این مبلغ خارج از کشور ازمون میخرن! او بهشون میگه آره داری میگی خودت خارج از کشور البته اگه بتونی از مرز ردش کنی! این کار منه سالهاست تو همین کارم شری بهش میگه نه مبلغ ما ۱۰ برابر مبلغیه که پیشنهاد دادی وگرنه نمیفروشیم! اون زن بهش میگه ۲۴ ساعت وقت داری که بهم زنگ بزنی من با همین مبلغ ازت بخرم وگرنه پایینتر میام به هرکی بفروشی به دست هر چند نفری که بچرخه آخرش میاد دست خودم! سپس کارتشو بهشون میده و از اونجا میره.
بعد از رفتنشون رحمت و ارسطو به شری میگن حالا که پولش نقد بود میفروختیم دیگه! شری میگه مگه دیوونهایم وقتی میتونیم بیشتر بفروشیم؟ اونا به سمت کمپر برمیگردن. هما به همراه بهروز و فهیمه رفتن به یکی از اون آدرسهایی که رحمان رحیم داده بودند به دنبال بهتاش. تو مسیر نیکا به هما زنگ میزنه و بهشون میگه که فردا با دولت و خانوادهاش میایم اونجا برای مراسم عقد تصمیم بگیریم هما استرس میگیره و میگه چرا انقدر دیر گفتی؟ بعد از قطع تماس آنها بهتاش را از دور میبینند و فهیمه صداش میزنه که بهتاش با موتورش فرار میکنه هما اونو تعقیب میکنه و دنبالش میفته.
شری میبینه که نقی با تاکسی به اونجا اومده که به ارسطو و رحمت اطلاع میده شری سنگو برمیداره و میره تو اتاق نقی وقتی به اونجا میره با آنها صحبت میکنه درباره مراسم فردا که خانواده دولت میان ازشون میخواد تا به مجلسی بیان. سپس بهش میگه که با این قصر متحرک فردا بریم فرودگاه دنبالشون. هما اینا همچنان دارن بهتاش را تعقیب میکنند که به پشت در یه واحد تو آپارتمان میرسن. آنها هرچی بهش میگن درو باز نمیکنه در آخر هما بهشون میگه بیاین بریم دیگه ما رو دوست نداره نمیخواد ما رو ببینه! زوری که نیست! وقتی داشتن میرفتن بهتاش درو باز میکنه و آنها به داخل میرن و از دیدن سر و وضع خودش و خونه اش جا خوردن....
نظر شما