دانلود مستقیم قسمت ۵ سریال بدل + خلاصه داستان سریال بدل قسمت ۵
سریال بدل هر شب بعد از اذان مغرب از شبکه سه سیما منتشرمی شود، در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد لینک دانلود قسمت پنجم و خلاصه داستان سریال بدل را خواهیم دید.

سریال بدل به کارگردانی علی مسعودی می باشد، این سریال با هنرنمایی شهرام قائدی، داریوش سلیمی، ساعد هدایتی، اشکان اشتیاق ، گیتی معینی، فرحناز منافی ظاهر و ... در سال ۱۴۰۲ ساخته شده است.
سریال بدل در ماه رمضان هرشب بعد از افطار و اذان مغرب به افق تهران از شبکه سه سیما منتشر می شود، در اینجا لینک دانلود سریال بدل و خلاصه داستان سریال بدل قسمت پنجم را خواهید دید.
دانلود سریال بدل قسمت ۵ از شبکه سه
https://telewebion.com/episode/۰x۱۱d۲۴d۶a
خلاصه داستان قسمت ۵ سریال بدل
سر سفره صبحانه هستند که زنگ در خانه به صدا در میاد تورج میگه دوباره یا یکی از همسایههاست یا فامیلاست برای دکتر رضا صبحونه آوردن تورج میره پای آیفون که میبینه کیوان خواستگار رعناست رضا میگه من میرم دم در شما سر سفره بشینید او وقتی میره دم در با کیوان دعوا میکنه و میگه تو دوباره اینجا چیکار داری؟ واسه چی اومدی؟ او بهش میگه واست کله پاچه گرفتم تا صبحونه با هم بخوریم رضا میخواد باهاش دعوا کنه که همون موقع در خانه باز میشه و مادر رضا بیرون میاد سپس ازش میخواد تا بیاد داخل باهم صبحانه بخورن رضا به دروغ میگه تا همین پیش پای شما مدام داشتم اصرارش میکردم اما انگار کار دارند و باید برای تدریس برن دیرشون میشه کیوان از فرصت استفاده میکنه و میگه اتفاقاً الان که فکر میکنم میتونم یکم دیرتر برم و جابجا کنم سپس به داخل میرن که رضا حرص میخوره.
بعد از خوردن صبحانه آنها با همدیگه به سمت قهوه خانه میرن و تو مسیر درباره کاری که باید بکنند با رضا صحبت میکنه و بهش میگه باید اول بریم مسجد و اونجا را بررسی کنیم خیلی فاصله نداریم از پولدار شدنمون. رضا بهش میگه قبلنا یه حاجی داشت با چند نفر سال خورده و جوون که میرفتن فقط نماز میخوندن میومدن بیرون الان نمیدونم چجوری شده اونجا. سپس وقتی به قهوه خانه میرسند درباره مسجد و اینکه چه جوری به داخلش راه پیدا کنند صحبت میکنن. برادر عزت به دم در خانهشون میره و میگه مکرم بهم گفت بیام اینجا تا گوسفندی که آورده بودمو بردارم ببرم اون گوسفندشو برداشته و جلوی در خونه است که مظفر و قاسم هم از راه میرسند انها هم همین حرفو میزنند و میگن مکرم بهمون گفت بیایم گوسفندو ببریم چون دیگه نیازی نداریم.
آنها سر گوسفند با همدیگه بحثشون میشه چون اون گوسفند از همه بزرگتره هر کدومشون میگن که اون گوسفند مال خودشونه عزت کلافه میشه و بهشون میگه دست به گوسفندا نزنین تا به مکرم بگم بیاد تکلیف این گوسفندارو مشخص کنه او همه گوسفندارو به داخل میبره و درو میبنده. مکرم وقتی میاد ازشون میپرسه که وزن گوسفندی که گرفته بودن با قیمتش چقدر بوده هر کدوم یه چیزی میگن اما مشخص نمیشه که اون گوسفند دقیقاً مال کدومشونه مکرم میگه باشه اصلاً مگه شما این گوسفندارو واسه من نیاوردین؟ دستتون درد نکنه من سه تاشو میخوام قیمتهایی که خریدین و بهم بگین واستون بزنم به حسابتون آنها بعد از کمی تعارف کردن قبول میکنند و قیمت خرید گوسفندشونو به مکرم میگن.
مکرم به تورج میگه همین الان این سه تا گوسفندو میبری میفروشی تا پولاشونو بهشون برگردونیم تورج بهش میگه من درس خوندم که برم گوسفند بفروشم مکرم میگه اگه بتونی گوسفند بفروشی یعنی اینکه هنر کردی وگرنه اون درس خوندن به هیچ دردیت نمیخوره وقتی حتی نتونی گوسفند بفروشی! تورج قبول میکنه و به دوستش زنگ میزنه و بهش میگه اگه بخوای چهار نفرو ببری جایی میبری؟ البته با خودم خودمم میام او قبول میکنه و به دم در خونشون میره. دوست تورج وقتی میبینه که سه تای دیگه گوسفنده جا میخوره و بهش میگه من نمیتونم من با این ماشین خانوادمو جابجا میکنم نه گوسفند! تورج میگه خب اگه بخوای یه ساعت در اختیار یه نفر باشه چقدر ازش میگیری او بهش میگه نمیدونم ۲۰۰ تومن تورج میگه باشه من ۴۰۰ تومن بهت میدم او قبول میکنه و گوسفندها را میزاره تو ماشین و با همدیگه میرن جایی که گوسفند میفروشن. اون مردیو کنار خیابون میبینه که رو مقوایی نوشته فروش طیور و دام تورج میره پیشش و ازش میپرسه اگه الان یه نفر بیاد بخواد یه گوسفند ازش بخری چقدر برمیداری؟
اون مرد بهش میگه به تو چه؟ تورج بهش میگه حالا بگو دیگه فروشنده ازش میپرسه چرا داری اینو میپرسی؟ تورج گوسفندهارو تو پراید بهش نشون میده و بهش میگه اون سه تا گوسفندو چقدر ازم برمیداری؟ او بهش مشکوک میشه و فکر میکنه که گوسفندها را دزدیده به خاطر همین میگیرتش و صدا میزنه بقیه هم میان آنها تورج و دوستشو میگیرن و به پلیس زنگ میزنن. پلیسی به اونجا میاد و از تورج میخواد تا توضیح بده ماجرارو او واسش قضیه را تعریف میکنه فروشنده میگه اینا همش نقشه است داره دروغ میگه مکرم با فامیلهای نزدیکش همه تو خونه جمعن و دارن ناهار میخورن ستوان از تورج میخواد تا به خانوادهاش زنگ بزنه و بگه که پدرش بیاد اونجا برای اثبات قضیه.
تورج وقتی به خونه زنگ میزنه رعنا برمیداره بعد از کمی بحث کردن با همدیگه ستوان جواب میده و ازش میخواد تا گوشیو بره بده به پدرش. رعنا قبول میکنه اما از اونجایی که مکرم سر ناهاره مادرش گوشیو میگیره و میگه بده من حرف بزنم با تورج، تورج باهاش حرف میزنه و میگه چرا شما برداشتین؟ ازش میخواد تا گوشیو بده به پدرش. بالاخره گوشی به مکرم میرسه و ستوان باهاش حرف میزنه و ازش میخواد تا به اونجا بیاد او به قاسم زنگ میزنه و بهش میگه برو پیش مظفر و با همدیگه بیاین اینجا یه مشکلی پیش اومده واسه گوسفندا باید بریم جایی....
نظر شما