خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۵ + دانلود قسمت پنجم سریال جان سخت
در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه ای از قسمت پنجم سریال جان سخت که در روز جمعه منتشر شده است را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال جان سخت در ژانر اجتماعی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت منتشر می شود، در این سریال بازیگرانی چون فرهاد اصلانی، مهرداد صدیقیان، امیرحسین هاشمی، مجتبی پیرزاده، الناز حبیبی، ماهور الوند، مجید یوسفی، نسرین مقانلو، مسعود کرامتی و... حضور دارند. خلاصه داستان قسمت پنجم سریال جان سخت را در ادامه این مطلب می خوانیم.
خلاصه قسمت ۵ سریال جان سخت
حمید مجبور میشه سوئیچ رو برداره و بره صندوق عقب ماشین رو باز کنه، وقتی می خواد صندوق رو باز کنه میگه واقعا این تو دنبال فرزاد میگردی؟ مگه گوسفنده؟ در رو میزنه می بینن که کسی توش نیست حمید میگه می خوای در کاپوت رو هم بزنیم بببینی؟ حامد میگه خوشمزگی نکن حال تو رو به وقتش میگیرم، بعد به نگار میگه به اون لجن بگو وقتی آروم میگیرم که بکنمش زیر خاک. همه زندگیمو تعطیل کردم پیداش کنم پیداش هم میکنم.
با رفتن حامد و رفیقاش، بچه ها سوار ماشین میشن و همه از حمید تشکر می کنن و بهش میگن تو از کی اینقدر باهوش شدی؟ بعد دوباره وارد پاتوق میشن، حمید میگه بهتره فرزاد نیاد، این اطراف رو دارن می پان خودمون میریم یه دور میزنیم اگه نبودن میآییم دنبال فرزاد. یه دور میزنن و میرن پمپ بنزین مطمئن میشن کسی دنبالشون نیست. فرزاد تو پاتوق پیش عمو علی نشسته و میگه می بینی چطور زندگی همه رو داغون کردم و الان تو این بدبختی دارم میزارمشون و فرار می کنم. بعد از عمو علی میپرسه تو جای من بودی فرار میکردی؟ عموعلی میگه بستگی داره هم سن الان تو بودم یا هم سن خودم، یا مادر اشکان زنده بود یا رفته بود. بعد فوت سودابه توقع من از زندگی خیلی کم شد و حتی خونه بدون زنم خونه نبود و از روز دوم خونه رو ترک کردم و اومدم اینجا و نرفتم محل، فکر میکردم بعد مدتی برام عادی میشه اما کم که نشد بیشتر هم شد.
فرزاد میگه من اگه برم خودم رو نجات دادم اما نگار رو ندارم، عمو میگه خوب اونم میاد پیشت یا تو دوباره برمیگردی، خاک سرده، خانواده وحید حق دارن یه کم بگذره میریم رضایت میگیریم پدر تو مرشد زورخانه بوده حرمت داره آقا ناصر هم برخلاف پسراش آدم خوبیه میشه باهاش حرف زد. فرزاد میگه نمیشه، نمیخواستم فرزاد بمیره یا بزنمش مجبورم کرد.
بچه ها برمیگردن و میگن اگه تو صندوق بودی سر کوچه اعدامت میکردن، هانیه به خواهرش میگه که بخوابه و امشب دیرتر برمیگرده.
فرزاد رو تو صندوق جاسازی میکنن، حمید موبایلشو میده بهش که اگه اذیت شد زنگ بزنه بایستن، نگار با گریه در صندوق رو می بنده و همگی سوار میشن و میرن، به نزدیکای خونه پدر فرزاد میرسن کشیک میدن بعد فرزاد سریع پیاده میشه از کوچه پشتی و از پشت بوم خونه خرابه میره خونشون. الهام رو میبینه باهاش حرف میزنه و وسایل و لباس برمیداره و میگه بهتره مامان منو نبینه اونطوری طاقت نمیارم برم، من جا بیفتم شما رو میبرم پیشم. الهام عروسک توییتی رو به فرزاد میده که به جای خودش ببرتش بعد با هم خداحافظی می کنن فرزاد تو خواب با مادرش خداحافظی میکنه، الهام پدرش رو صدا میزنه و فرزاد با پدرش هم خداحافظی میکنه.
حمید سر کوچه نادر آویزون رو می بینه سریع میاد به بچه ها میگه اونا تو ماشین قایم میشن تا بیاد بره و فرزاد برسه. نادر از ماشین پارک شده ای یه ضبط میدزده، یکدفعه فرزاد رو میبینه و بهش میگه اینجا چیکار میکنی همه میگن در رفتی پس چاخان کردن، اشکان سریع به فرزاد میگه بره تو ماشین و نادر رو میبره یه گوشه باهاش حرف بزنن، بهش میگن جریان اینطور که میگن نیست و شما نباید فرزاد رو میدیدی حالا که اینطوره ما به خانواده ات میگیم که ضبط ماشین ها رو میدزدی، از بدشانسی هم شما ما رو دیدی هم ما شما رو ، یر به یر شدیم، نادر میگه یعنی چی بزارید من برم، اونها هم میگن پس فیلم دزدیت رو به همه نشون میدیم، نادر مجبور میشه قول بده که به کسی نگه فرزاد رو دیده. با رفتن نادر همگی سریع سوار ماشین میشن.
هوا بارونی میشه حامد از خونه میزنه بیرون، میره در خونه بابای فرزاد و بنزین میریزه رو در و اونجا رو آتیش میزنه، بعد زنگ میزنه به الهام و میگه بیا در خونتون رو ببین به داداش بی وجودت بگو الان در خونه رو آتیش زدم دفعه دیگه آدمهای تو خونه رو آتیش میزنم. بگو بیاد خودش رو نشون بده بعد سوار موتور میشه و میره.
بچه ها فرزاد رو میرسونن ترمینال تا سوار اتوبوس بشه، به نگار میگه خجالت میکشم دارم شماها رو میذارم میرم و به فکر خودمم، نگار میگه من زود میام پیشت. با گریه همه از فرزاد خداحافظی میکنن و بهش سفارش میکنن تا قبل از مرز گوشیش رو روشن نکنه.
با رفتن فرزاد بچه ها سوار ماشین میشن برمیگردن. نگار میره خونه و تا صبح خوابش نمیبره ، بقیه هم همینطور.
فرزاد میرسه به جلفا و از اونجا می خود بره لب مرز، بهش میگن مرز بسته است شاید تا ظهر باز بشه.
پلیس به شاهین زنگ میزنه و یه خبری میده، شاهین بلافاصله به نگار زنگ میزنه و اطلاع میده چی شده. همه میرن کلانتری و با هم چک میکنن که بگن آخرین بار فرزاد رو روز تصادف دیدیم دیگه خبری نداریم ازش. تو اتاق بازجویی هیچ کس جای فرزاد رو لو نمیده، پلیس میگه اگه چیزی بدونید و نگید خودتون مجرمین چون ما بالاخره پیداش میکنیم اون الان هم قاتله و هم فراری.
فرزاد تو صف دودل میشه و میره به خونشون زنگ میزنه مادرش گوشی رو برمیداره و گریه میکنه بهش میگه دلم نیومد بیدارت کنم، من تا رسیدم پیش شهروز بهتون زنگ میزنم. موقع عبور از مرز مدارک فرزاد رو چک میکنند و رد میشه یکدفعه یه مامور میاد میندازتش زمین و بهش دستبند میزنه...
دانلود سریال جان سخت قسمت ۵
خلاصه قسمت های اول تا آخر سریال جان سخت
نظر شما