خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۷ + دانلود قسمت ۷ سریال جان سخت

در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه ای از قسمت هفتم سریال جان سخت که در روز جمعه ۱۹ بهمن منتشر شده است را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۷ + دانلود قسمت ۷ سریال جان سخت
صفحه اقتصاد -

سریال جان سخت در ژانر اجتماعی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت منتشر می شود، در این سریال بازیگرانی چون فرهاد اصلانی، مهرداد صدیقیان، امیرحسین هاشمی، مجتبی پیرزاده، الناز حبیبی، ماهور الوند، مجید یوسفی، نسرین مقانلو، مسعود کرامتی و... حضور دارند. خلاصه داستان قسمت هفتم سریال جان سخت را در ادامه این مطلب می خوانیم.

خلاصه قسمت ۷ سریال جان سخت

فرزاد که تازه وارد زندون کرج شده بوده میره دوش بگیره اما چند نفر میریزن و نمی‌ذارن که از حمام خارج بشه بهش میگن ملاقاتی داری برمیگرده می بینه احمد هست! احمد بهش میگه یه ساله خون خونمو می خوره که اینجا گیر کردم نمیتونم گوش قاتل برادرم رو بپیچونم حالا اینجا خدا رو می بینی خودش اومده ، کاظم رو که می شناسی؟ وقتی بهم گفت وسط زندونی های جدید دیده ات انگار دنیارو بهم دادن، احمد و رفیقاش میریزن سر فرزاد و میزننش، احمد میگه دعا کن دیگه نبینمت وگرنه تا روز اعدامت همین بساطه.

مژگان تو آشپزخونه نشسته و سالاد می خوره و کارهاشون انجام میده، برادرش میاد میگه یکساعته دارم برای شهرام خاطره تعریف میکنم اما انگار نه انگار هیچی یادش نمیاد مژگان ما داریم یه پول گنده رو از دست می دیم، اگه شهرام یادش نیاد کیفی که باهاش بوده رو کجا انداخته دیگه دست ما به هیچی نمیرسه، مژگان میگه تو از کجا مطمئنی تو اون کیف بوده؟ میگه تو هم شدی مثل شهرام تا حالا صدبار برات توضیح ندادم خواهر من؟ کسایی که قرار بودن از شهرام بخرن رو من معرفی کردم الماس هم پیششون بوده، حالا هی کش بدید یکی این کیف رو پیدا کنه دستمون بهش نرسه. مژگان میگه خب میگی چی کار کنم فراموشی با قرص و آمپول و ویتامین برنمی گرده حافظه است زمان میبره تا دوباره خودش رو پیدا کنه. همین امروز از پیش یه دکتر دیگه اومدم اونم چیز تازه ای نمیگه. برادرش میگه حالا این دختره که آوردی کاری هم میکنه؟ مژگان میگه دیگه کارهایی که گفته رو انجام میده موسیقی و فیلم هایی که دوست داره رو براش پلی می کنه، حتی ادکلنی که دوست داره میزنه تا حافظه اش برگرده، دکتر گفته همه این کارها رو انجام بدیم بلکه یه فرجی بشه. موقع رفتن به حانیه میگه اگه کمک کنی شهرام حافظه اش برگرده حقوق یکساله ات رو بهت شیرینی میدم. بیشتر براش وقت بذار من به مژگان میگم بیشتر بهت پول بده.

اسامی زندانیان ملاقاتی رو می خونن، احمد هم میره میبینه حامد اومده تعجب میکنه میگه چی شده اومدی ملاقات؟ حامد میگه مبارکه داری آزاد میشی. احمد با تعجب میپرسه کی همچین حرفی زده. حامد میگه منو رنگ نکن اومدم بگم این رسمش نبود. بابا داره پول جور میکنه بیارتت بیرون. احمد میپرسه بابا اونهمه پولو از کجا می خواد بیاره؟ حامد میگه داره خون وحید رو میفروشه به اونها گفته پول جور کنن فرزاد بیاد بیرون، الان تو و فرزاد آزاد میشید اونیکه زیر خاک می مونه وحیده. همینکه بابا یه راهی پیش پاشون گذاشته واسم از مردن بدتره. من حاضرم جای تو بیام زندان تو بیای بیرون، اگه راضی نیستی زنگ بزن به بابا بگو راضی نیستی این کار رو کنه.

سریال جان سخت

حامد میره دادگاه که چرا فرزاد اعدام نمیشه، میگن حکم تجدید نظر اومده باید صبر کنی. 

پدر فرزاد میره بنگاه برای فروش خونه اما هنوز مشتری که به قیمت بخره پیدا نشده .

حانیه تو اتاق داشت زیر لب آواز می خوند شهرام میاد میگه خیلی قشنگ می خونی هروقت تونستی بخون خونه از حالت مردگی در میاد.

احمد میره به پدرش زنگ میزنه میگه جریان رو، بعد میگه توروخدا منو از این تو بیار بیرون فقط تو رو روح وحید کسی نفهمه من بهت گفتم.

حامد میره به مادرش میگه بالاخره تموم شد دادگاه تجدید نظر حکم رو تایید کرد برای قصاص تا چند وقت دیگه دلت خنک میشه. مادرش با شنیدن این خبر خوشحال میشه و میره حلوا میپزه.

نگار زنگ میزنه بچه ها که برن با آقا ناصر حرف بزنن ، بچه ها با اینکه میدونن اقا ناصر راضی نمیشه از مقدار پول کم کنه اما میرن باهاش صحبت کنن.

شهرام از حانیه میپرسه چرا اینقدر دمقی امروز، حانیه بهش توضیح میده که حکم دوستمون اومده و باید اعدام بشه ، بخاطر همین ناراحتم. شهرام میگه میخوای چند روزی بری پیش رفیقات حالت بهتر بشه، حانیه میگه دلم نمیخواد فکر کنن تو این روزها ولشون کردم.

بچه ها کلی کنار خیابون تو ماشین میشینن تا حامد بره و بتونن با آقا ناصر حرف بزنن اما موقع رفتن حامد آقا ناصر هم میره.

فرزاد تو زندون میره به احمد میگه حکم من تایید شد اما پولی که آقا ناصر خواسته جور نشد، برو بهش بگو همین ۴ میلیارد رو قبول کنه جرمت هم سبک میشه، احمد میگه سبک سنگینیش برام فرق نداره تو و بیرون بودنش برام مهمه. فرزاد میگه من خودم برم بیرون پول رو برات جور میکنم. احمد میگه من چیکار کنم. فرزاد میگه شاید طلبکارت راضی بشه، من اعدام بشم این پول هم دست تو رو نمی گیره. 

احمد فردا میره به باباش زنگ میزنه. آقا رحیم هم میره دوباره با آقا ناصر صحبت کنه.

بچه ها جمع میشن میرن پاتوق چون آقا ناصر می خواست باهاشون حرف بزنه، همه تو پاتوقن آقا رحیم میگه آقا ناصر گفته خونه اش رو میفروشه بقیه پول رو جور میکنه تا احمد بیاد بیرون، همه تعجب می کنند ، عمو علی میگه اون بخاطر بچه اش اینکار رو میکنه گفته که باید به اندازه پولش چک بدم، حامد رو هم به یه بهونه ای می‌فرسته شهرستان تا ما کارها رو درست کنیم. همه خوشحال میشن. 

بنگاهی برای خونه آقا ناصر مشتری میبره، همون موقع دخترش هم میرسه و متوجه فروش خونه میشه.

بچه ها تو پاتوق بساط جوجه آماده می کنند و رابطه حانیه و اشکان هم مایه خنده شاهین میشه. 

خواهر حامد وقتی مشتری رو میبینه از مادرش می پرسه بابا چرا داره خونه رو میفروشه ، این خونه حق ما هم هست ارث ما هم هست، مادرش میگه ارث مال الان نیست باباتون هنوز زنده است. تو تمام حرصت اینه که ارثت از بین بره نه خون برادرت که زیر خاک خوابیده، نگران اینم نیستی قاتل برادرت آزاد بشه نترس سهم ارث تو سر جاشه.

آقا ناصر سند خونه رو از کمد در میاره و میره قرارداد رو ببنده. با آقا رحیم هماهنگ می کنه که اونم میگه پول آمادست. بنگاهی میگه آقا ناصر شما نمیتونی تونه رو معامله کنی ۶ دونگ خونه به اسم شما نیست که...

دانلود سریال جان سخت قسمت ۷ 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه