خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۸ + دانلود قسمت ۸ سریال جان سخت

در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه ای از قسمت هشتم سریال جان سخت که در روز جمعه ۲۶ بهمن منتشر شده است را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۸ + دانلود قسمت ۸ سریال جان سخت
صفحه اقتصاد -

سریال جان سخت در ژانر اجتماعی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت منتشر می شود، در این سریال بازیگرانی چون فرهاد اصلانی، مهرداد صدیقیان، امیرحسین هاشمی، مجتبی پیرزاده، الناز حبیبی، ماهور الوند، مجید یوسفی، نسرین مقانلو، مسعود کرامتی و... حضور دارند. خلاصه داستان قسمت هشتم سریال جان سخت را در ادامه این مطلب می خوانیم.

خلاصه قسمت ۸ سریال جان سخت

بیست و یک سال قبل ناصر با ثریا میرن محضر و سه دونگ خونه رو میزنه به نام ثریا تا اگه یه وقت نبود و مرد چیزی داشته باشه.

ثریا میگه یادت نبود که سه دونگ خونه رو زدی به نام من؟ ناصر میگه من حواسم نبود تو که میدونستی من نمیتونم تنهایی خونه رو بفروشم چرا نگفتی؟ ثریا میگه مگه تو از من چیزی پرسیدی از من نظری خواستی یا گفتی میخوام خونه رو بفروشم؟ ناصر میگه من میخوام نصفه پول رو بدم به رحیم تا احمد رو آزاد کنم. ثریا میگه ولی فکر نکردی آزادی احمد یعنی آزادی قاتل پسرت. وقتی فهمیدم میخوای با پول رضایت بدی قلبم له شد. ناصر میگه بیا بریم بنگاه امضا کن. ثریا میگه حتی اگه بمیرم نمیام بخاطر آزادی قاتل پسرم چیزی رو امضا کنم. ناصر میگه پس من 5 میلیارد رو از کجا بیارم؟ ثریا میگه هر وقت من مردم برو این خونه رو بفروش و رضایت بده. ثریا میگه باید فرزاد اعدام بشه، بعد خونه رو می‌فروشیم بدهی احمد رو میدیم به خواهرم هم میگم زمینش رو بفروشه بده ما. ناصر میگه خواهر تو یه قطره آب از دستش نمی چکه، بیاد زمین به ما بده، بیا بریم امضا کن، من خودم خونه رو زدم بنامت. ثریا میگه منکه نخواستم اگه حکمتش این بوده که نذاره خون بچم بسوزه حکمتش رو شکر پس فرزاد باید قصاص بشه. ناصر میگه مگه درد من آزاد شدن فرزاده من میخوام سریع تر احمد رو آزاد کنم. اونجا داره پشت میله های زندان دق میکنه. احمد داره پیر میشه اونجا، هر شب داره اونجا زار میزنه اما به تو نمیگه دردت بیشتر نشه. اما من میدونم دیدم همینکه نمیدونه تا کی اونجا باشه موهاشو سفید کرده.

ثریا میگه من همینکه میدونم احمد اونجا زنده است برام کافیه ولی از اینکه فکر کنم قاتل بچه ام بیاد بیرون تو چشمم زل بزنه راه بره قلبم می ترکه، من مادرم میفهمی یعنی چی؟

با رفتن ناصر، ثریا هم میره سر قبر رضا برادرش و میگه میبینی آقا رضا.

حمید و اشکان و شاهین وقتی جرایان رو نی فهمن دمق توی ماشین میگن خدا چرا نمی خواد ما خوش باشیم؟ نگار میاد و اعصابش خورده و به حمید میگه منو برسون خونه و هیچ کس هم بهم زنگ نزنه نمی خوام کسی بهم دلداری بره یا چیزی بگه مغزم کشش نداره. نگار میرسه خونه و به اشکان ویس میده و از دلش در میاره و عذرخواهی میکنه. اشکان ویس میده و میگه من درکت میکنم و تو هم بدتر از اینا رو هم دلت خواست میتونی بگی. نگار میگه من فردا میخوام برم یه جایی و اصلا نپرس کجا چون اگه بگم منصرفم میکنی اگه تونستی باهام بیای خبر بده. نگار و اشکان میرن دم خونه ی ناصر ، اشکان میگه نگار از این بدتر نکنی. نگار میگه از این بدتر دیگه؟ تا نگار میخواد زنگ بزنه ثریا در و باز میکنه و نگار دنبال ثریا میره و میگه به خدا ما نمیخواستیم اینطوری بشه و وحید... ثریا یدونه میزنه در گوش نگار و میگه اسم پسره منو نیار و سریع اشکان میاد و جلوی ثریا رو میگیره. ثریا میگه پسرمو که کشتید الان اومدید منو بکشید؟ و یدونه هم میزنه در گوش اشکان و میگه دیگه پاتون رو اینجا نذارید.

جان سخت

رحیم میاد مغازه پیش ناصر تا با هم حرف بزنن، ناصر میگه بیست سال از قضیه گذشته اصلا یادم نبود. قرار بود بدهی احمد کامل جور بشه تا من بیان و رضایت بدم که نشد گفتم خونه رو میفروشم و میزارم روش که اونم نشد. رحیم میگه من به جز این خونه چیز دیگه ای ندارم که بخوام بفروشم. ناصر میگه من میخواستم جای خالی اون یکی پسرمو پر کنم که نشد، اگه من بیام رضایت بدم حامد و ثریا تو صورت من نگاه نمیکنن، اگه میخواستم رضایت بدم بخاطر این بود لااقل این یکی بچه ام از دست نره که اونم نشد. رحیم میگه آدرس طلب کارا رو بده من برم باهاشون حرف بزنم شاید راضی شدن.

 رحیم میره پیش طلبکار احمد و باهم حرف میزنن تا رضایت بدن. رحیم میگه یه لحظه خودتو بزار جای من بزار که بچت میره بالای دار من فقط همین یه پسر رو دارم نذار جوونمرگ بشه . غیاثی هم میگه من تنها نیستم که اما میرم با برادرام صحبت میکنن شاید راضی شدن بهت خبر میدم.

زن شهرام از دیوونه بازی‌اش خسته میشه و کلی بهش بد میگه که اگه تحملت میکنم بخاطر اینه که جای کیف رو یادت بیاد وگرنه میرم ونکوور پیش دخترمون، اما شهرام بازم چیزی یادش نمیاد.

منیره زنگ میزنه به رحیم تا بیاد خونه، رحیم تعمیرگاه رو میبنده و میره خونه که غیاثی بهش زنگ میزنه. رحیم میره پیش ناصر و میگه غیاثی راضی شده قرار شد سند خونه رو وکالتی بزنم به نامش و چند روز دیگه میاد رضایت میده. رحیم به ناصر میگه فقط خواهش میکنم تا کار تموم نشده نذار ثریا خانم بفهمه.

احمد تو زندون با فرزاد در مورد آزادی شون حرف میزنن میگه الان با بابام حرف زدم چیزهای خوب میگفت، من یکی دو روز دیگه دارم آزاد میشم شرط پدرم برای آزادی تو آزاد شدن من بود پس تو هم آزاد میشی.

فرزاد این خبر رو به بچه ها میده دوباره همه خوشحال میشن.

مامان نوید به بهش میگه که رحیم رفته پیش غیاثی و همه چیز رو به زنش میگه و بعد میگه به حامد زنگ میزنم میگم تا نگه بهم نگفتید.

حامد میره پیش طلبکار رو تهدید میکنه که رضایت نده. حامد میگه رحیم به جز اون خونه هیچی نداره که پولت رو بده و مغازش هم که اجازه هس و تو هم بعد چن ماه دوباره باید از احمد شکایت کنی و بندازیش زندان و باید سفته بگیرید تا به کل پولتون برسید. من تازه از شهرستان اومدم و به مامانم یه زمین دو هکتاری ارث رسیده و ماهم اونو میفروشیم و پولتو میدیم. هر کی واسه آزاد شدن این پسره قاتل قدم برداره من و رفیقام می کشیمش حتی اگه بابای سه تا دختر بچه باشه. غیاثی میگه چون میدونم همینطوری یه چیزی پروندی نمیزنم تو گوشت من صبح با پدرش قرار دارم.

رحیم میره دادسرا، ناصر هم میاد پیشش، ساعت ۱۱ میشه غیاثی میرسه دادسرا اما رفیقای وحید میریزن سرش و بهش میگن میتونی با پای خودت بری رضایت بدی اما بقیه اش رو تضمین نمیکنیم ما تا ته تهش هستیم برو گچ و سیمانت رو بفروش با اینکارها چیکار داری. ما الان مثل آقاها اومدیم نذار طوری دیگه بگیم. میفهمی که؟

رحیم و ناصر همینطور منتظر می مونن اما غیاثی نمیاد. عروب میشه رحیم میره محل کار غیاثی که ببینه چرا نیومد، غیاثی به کارگرش میگه به رحیم بگه رفته مسافرت و چند روز نیست.

شب رحیم مجبور میشه برگرده خونه و زن و دخترش متوجه میشن که باز هم کارشون جور نشد. فرداش رحیم میره در خونه ناصر، ثریا در رو باز میکنه ، رحیم بهش میگه انتقام ۴۷ ساله ات رو از خودم بگیر نه از بچه هام ...

دانلود سریال جان سخت قسمت ۸

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه