خلاصه داستان سریال آبان قسمت ششم + دانلود سریال آبان قسمت ۶

در این مطلب می توانید همراه با دانلود قسمت ۶ سریال آبان خلاصه ای از این قسمت را نیز بخوانید ، قسمت ششم سریال آبان روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۲۰ منتشر می شود.

خلاصه داستان سریال آبان قسمت ششم + دانلود سریال آبان قسمت ۶
صفحه اقتصاد -

سریال آبان در ژانر ملودرام، عاشقانه ساخته شده است که رضا دادویی کارگردانی این سریال را برعهده دارد، در این سریال بازیگران مطرحی چون شهاب حسینی،  امین حیایی،  لاله مرزبان، مینا ساداتی، بهاره کیان افشار، رحیم نوروزی و ..‌. حضور دارند. در ادامه خلاصه داستان قسمت ششم سریال آبان را در ادامه این مطلب می خوانیم.

خلاصه داستان سریال آبان قسمت ۶

آبان که رفته بود خونه ثابت خدمتکارها براش غذا و لباس میارن و بهش میگن که ثابت سفارش کرده بهشون که برای مهمون مهمی که اومده سنگ تموم بذارن.

فردا آبان موقع رفتن به شرکت میخواست خودش بره اما راننده میگه که آقای ثابت سفارش کردن برسونتش وگرنه براش گرون تموم میشه، آبان مجبور میشه سوار بشه باهاش بره.

محمودی میاد تو اتاق به آبان تبریک میگه و بهش گوشزد میکنه که فقط به کارش بچسبه و حاشیه نره، درسته با پای خودش نرفته خونه فریبرز اما با پای خودش که میتونه برگرده. آبان از محمودی می خواد که یک نفر هم دستیارش بذاره برای کمک، محمودی میگه کیه؟ آبان میگه امیر و میگه تضمین میکنه که هیچ اتفاقی نمی افته، محمودی قبول میکنه به شرطی که اتفاقی نیفته. امیر میرسه شرکت. آبان میگه نفسم اینجا در نمیاد.  امیر بهش میگه من هرکاری از دستم بر میومد کردم پارکینگ به این بزرگی رو آتیش زدم به هیچ جاش نبود. آبان میگه ازت میخوام دو ماه بیای اینجا پیشم باشی من پروژه رو تموم کنم بریم پی زندگیمون میخوام نزدیکم باشی. امیر میگه نمیشه که هر روز بیام اینجا ثابت رو ببینم حالا من بیام این میذاره؟ آبان میگه من با محمودی صحبت کردم. امیر راضی میشه بیاد فرم پرکنه، منشی میگه تو قسمت اداری جایی برای شما نیست با قسمت پشتیبانی صحبت کنید شاید جور شد.

ثابت تو آسانسور امیر و آبان رو می بینه ، آبان بهش توضیح میده که با آقای محمودی راجع به اومدن آقای پرتو صحبت کرده اونم گفته مشکلی نداره. ثابت میگه از نظر شما اگه مورد تایید هست از نظر من هم مشکلی نیست.

آبان با امیر میرن قسمت پشتیبانی با مدیرش صحبت می کنه بهش میگه ما نیرو نمی خوام مگه اینکه قسمت خدمات باشه. آبان بهش برمیخوره و میرن. امیر میگه اشکال نداره مهم اینه که من با تو باشم راضی هستم، آبان میگه من نمیخوام هر روز جلو چشمام بیای کوچیک بشی. امیر میگه من با این چیزها کوچیک نمیشم بذار فکر کنم هنوز به یه دردی می خورم و پیشتم.

سروش میره پیش ثابت تو خونه ای که قبلا خودش خریده بود، بهش میگه ببین از دکوراسیونش خوشت میاد.

سروش به فریبرز میگه چرا همون موقع بهم نگفتی من و تو چه نسبتی با هم داریم؟ ثابت از هدیه میپرسه، سروش میگه جاش امنه. فریبرز میگه میدونی من به کسی که بهم بزنه چیکار میکنم؟ همینکه میگی جاش امنه به اینکه من چرا بهت نگفتم در.

بهار که آلما رو برده پیش آبان ازش میپرسه به امیر گفتی اومدی خونه ثابت، آبان میگه نه ترسیدم بگم کمرش بشکنه، بهار میگه خدا شانس بده، آبان میگه الان من اینجا گیر افتادم شانس دارم؟ بهار میگه خدا شانس داده که تو همچین کاخی گیر افتادی. آلما میخواد بره داخل خونه رو ببینه اما آبان بهش میگه همونجا تو حیاط بازی کنه. 

فریبرز عکس که رو دیوار بود رو به سروش نشون میده میگه میشناسیش؟ سروش میگه شب‌های جمعه میومد و بیشتر از همه به من می‌رسید هوای من و داشت همیشه میگفتم چرا اینطوری بهم نگاه میکنه، بخاطر همین به هدیه وابسته شدم بخاطر محبت، اون برام هم زنه، هم مادره و هم خواهر اگه زودتر میدونستم ما با هم برادریم شاید اصلا کار به اینجا نمی کشید، بابا یه عذری داشت که نمی‌گفت تو چرا بهم نگفتی؟ فریبرز میگه من تو و هلدینگ رو با هم بزرگ کردم و جون کندم الان هم نمیخوام هیچ کدوم رو از دست بدم.

سروش میگه میخوام برای یکبار هم که شده تو زندگی اونی باشم که میخوام، فریبرز میگه پس دست عروست رو بگیر بیار تو این خونه، عروسی ایی برات بگیرم که تا عمر یاد هممون بمونه.

آبان به بهار میگه من دلم با امیره، بهار میگه منظورت شوهر سابقته؟ من مطمئنم که عده ات تموم بشه میبرمت محضر. آبان میگه مگه اینکه خواب ببینه. بهار بهش یادآوری میکنه که کی بود میگفت من طلاق نمی گیرم؟ الان هم طلاق گرفتی هم تو خونه اشی. آبان میگه من بودم میگفتم طلاق رو مجبوری بله رو که مجبور نیستی. بهار میگه دارم باهات شوخی میکنم حالت عوض بشه. آبان میگه نمیدونم چه جوری جبران کنم. بهار میگه ثابت رو برام جور کن الان توپ زیر پاته اینقدر بخیل نباش پاس بده بمن. آبان میگه چی میگی این یارو مریضه از بس خودخواهه تو این خونه به این بزرگی با دو تا خدمتکار زندگی میکنه بذار از این وضع در بیام یکی بهترشو برات پیدا میکنم. آبان میگه تو اگه جای من بودی چیکار میکردی؟ بهار میگه یا باید با من برگردی من بگم رجوع کردی یا موندی باید تا آخرش بمونی. آبان میگه بذار این پاپوشی که برای امیر دوخته حل بشه برمیگردم.

امیر فرداش کارشو با خدماتی تو آبدارخانه شروع میکنه. آبان مجبور میشه لباس های جدیدی که ثابت تدارک دیده رو بپوشه چون بارونیش رو خدمتکار انداخته لباسشویی. 

سروش با هدیه میره تا تدارک عروسی رو آماده کنن و لباس عروس بخرن، هدیه ازش میپرسه که تا تهش هست؟ سروش میگه سر قبر پدرم باهاش اتمام حجت کردم که بزنه میزنمش.

سریال آبان

ثابت میره تو اتاقش و به منشی میگه همه کارمندها رو تو لابی جمع کنه چون مطلب مهمی رو میخواد بگه.

بعد از گفتن وقت بخیر از آبان و تیمش میخواد که کنارش بایستن، آبان رو بعنوان معاون شرکت معرفی میکنه و دلیلش رو هم طرح های بکر و هوش و دنبال کردن آرزوهاش میدونه.

محمودی ازش علت اینکار رو میپرسه که چرا آوردیش جای من گذاشتیش؟ ثابت میگه از چی ناراحتی؟ محمودی میگه از تو ناراحتم، تو یدفعه منو به عشق دو روزه فروختی. ثابت میگه داری اشتباه میکنی، الان باید برای فردا شب یه تالار آماده کنی و همه رو برای فردا دعوت کنی، فردا دومادی سروشه، دیدم دلش با هدیه است گفتم بذار بهش برسه.

هدیه با لباس عروس تو ماشین نشسته که فریبرز میاد و بهش میگه گفته بودم سمت سروش پیدات نشه اما نظرم عوض شد. هدیه میگه هرچی می خوام فراموش کنم که باهام چیکار کردی اما نمیشه. فریبرز میگه این یه چیزی بین من و توست به سروش چه ربطی داره؟ تو که میگی حسی به سروش نداری بهش نزدیک شدی منو بزنی چرا میخوای با اون بازی کنی؟ هدیه میگه من یا تو، تو براش عروسی گرفتی تو اول براش کت خریدی اون هم بعد برام لباس عروس خرید. فریبرز میگه چون من فکر کردم تو رو حرفت میمونی و میری فکر نمیکردم بیام اینجا ببینم با لباس عروس آماده ای. هدیه میگه بازم بجای اینکه خودت رو خراب کنی روی یکی دیگه حساب کردی، حالا با هم میریم زیر یه سقف شاید ازش خوشم اومد. فریبرز میگه لابد با اون سابقه درخشانی که بین من و تو هست لابد خرت میکنه و بهت سواری میده. دردت چیه پوله؟ هدیه میگه اون رو که بهم دادی دردم اینه که تو دردت بگیره. چقدر ازت خواستم بری با خونوادم حرف بزنی واقعیت رو بگی قبول نکردی، الانم تو از من یه چیزی بخواه بگم نه. فریبرز میگه من که ول کنت نیستم، هدیه میگه چرا ولم کردی خیلی سال پیش. فریبرز میگه منکه نمیتونم برگردم به عقب الان چیکار کنم که دست از سر سروش برداری. هدیه میگه جراتش رو نداری، کاری که قبلا نکردی رو بکن، خودت عقدم بکن تنها راهش همینه وگرنه امشب یه گوشه وایستا رو سر من و داداشت دلاری شاباش بریز...

دانلود سریال آبان قسمت ۶

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه