خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۱۱ + دانلود قسمت ۱۱ سریال جان سخت

خلاصه قسمت یازدهم و لینک دانلود قسمت یازدهم سریال جان سخت را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۱۱ + دانلود قسمت ۱۱ سریال جان سخت
صفحه اقتصاد -

سریال جان سخت در ژانر اجتماعی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت منتشر می شود، در این سریال بازیگرانی چون فرهاد اصلانی، مهرداد صدیقیان، امیرحسین هاشمی، مجتبی پیرزاده، الناز حبیبی، ماهور الوند، مجید یوسفی، نسرین مقانلو، مسعود کرامتی و... حضور دارند. خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال جان سخت را در ادامه این مطلب می خوانیم.

خلاصه قسمت ۱۱ سریال جان سخت

فرزاد تو تخت دراز کشیده بود و هم سلولیش میاد و میگه چرا نیومدی نهار، میگه حالشو نداشتم، پنجشنبه که میشه حالم بد میشه یاد رفیقام میفتم که میرفتیم ساز میزدیم و تا صبح خوش میگذروندیم، تو زندون دلتنگی خیلی بَده.

شهرام تو حیاط مشغول مطالعه بود، زنش با دوچرخه میره بیرون، شهرام از حانیه میپرسه از رفیقات چه خبر؟ حانیه میگه یه حرفهایی زدیم فکر کنم به همین زودی ها باهاتون یه قرار بذاریم،  اونا شما رو زیاد نمیشناسن باید بهتون اعتماد کنن. شهرام میگه جدا از آزادی رفیقتون پول خوبی به تک تکتون میرسه، حانیه میگه منکه از خدامه به آرزوهام میرسم، شهرام میگه اون آرزو مهمه ات چیه؟ حانیه میگه اینه که حنا بتونه خوب زندگی کنه و خودم هم برم یه جا تا خواننده معروفی بشم من عاشق خوندنم استعدادش رو هم دارم با یه سری آرزوهای دیگه که برای رسیدن بهش پول لازمه. حنا فقط منو داره و من عاشقشم. شهرام میگه عین منی منم عاشق دخترمم، فرستادمش بره کانادا، کانادا رو دوست داری معرکه است مردم خوشحال و زندگی راحت. اگه بخوای میتونم تو و خواهرت رو با هم بفرستم برید. حانیه میگه راست میگید چجوری؟ شهرام میگه به راحتی، من یه رفیق دارم اونجا وکیل شده کار الناز رو هم اون درست کرد، برای مژگان و داداشش هم قبل این اتفاق ها اقامت گرفت، الانم که اینا وایستادن بخاطر اینه که می خوان الماس رو پیدا کنن یه پول قلمه گیر بیارن و بدون من بزنن برن. من و مژگان رابطمون خیلی وقته خراب شده اونها واسه من نقشه کشیده بودن سرمو زیر آب کنن و برن به دخترم بگن که من تصادف کردم نمیدونن که من دستشون رو خوندم، دارم براش. حانیه میگه واقعا میتونید یه کاری کنید ما بریم؟ شهرام میگه آره مثل آب خوردن ولی بین خودمون باید باشه‌.

نگار تو عکاسی نشسته بود که اشکان میاد و میگه با شاهین و حمید صحبت کردم اونا پایه هستند بریم قشم دنبال کیف، ذوق هم دارن. نگار میگه آره منم دیگه امیدی ندارم اینجا بتونیم پول جور کنیم بریم شاید به اون پولی که شهرام گفت رسیدیم. اشکان میگه حانیه هم نظرش همینه میگه همین یه بار شانس داریم همچین پولی گیرمون بیاد. فقط باید از یه چیزایی مطمئن بشیم که این یارو چطور می خواد الماس رو بفروشه و پول ما رو بده چون وقتی نمونده برای فرزاد، به حانیه میگم با شهرام قرار بذاره.

اشکان میره دیدن حانیه، حانیه خیلی حالش خوب بود اما اشکان حالش گرفته بود بخاطر فرزاد و نگار. اشکان میگه شهرام چجور آدمیه حرفهایی که میزنه راسته؟ قضیه الماس و فراموشیش. حانیه میگه بنظرم راست میگه جدای بحث فرزاد میدونی چقدر پول گیرمون میاد منکه راضی ام بریم. اشکان میگه پس باهاش قرار بذاریم فردا بیاد ببینیمش.

کیانوش یه سری عکس از قشم و منصور به شهرام نشون میده اما شهرام خودش رو به اون راه میزنه که نمیشناسمش. کیانوش میره به مژگان میگه بی فایده است این شهرام خنگ شده، هر چی بهش میگم فقط نگاه میکنه هممون سرکاریم، کیانوش می خواد بره مژگان میگه صبر کنه اونم باهاش بیاد شب خونه کیانوش میمونه. حانیه تو حیاط با تلفن صحبت می‌کرد کیانوش میره بهش میگه شما اینجا چیکار می کنید؟ این شهرام از روز اولش بدتره برای چی حقوق میگیری؟ حانیه میگه من حقوق پرستاریم رو میگیرم کارهایی که دکتر گفته رو همه رو انجام میدم، کیانوش میگه پس چرا تغییر نکرده؟ حانیه میگه اینو از دکتر بپرسید معجزه که نمیتونم بکنم. با رفتن کیانوش، حانیه به شهرام میگه دیر شد باید بریم پاتوق.

حمید به شاهین میگه این یک پنجمی که شهرام به ما گفت میشه ۲۰ میلیارد، شاهین میگه خیلی زیاده، حمید میگه ۴ میلیارد میره رو پول فرزاد میمونه نفری ۳ و ۲۰۰. شاهین میگه خیلی خوبه. حمید میگه خب چرا سهممون ۳ و ۲۰۰ باشه چرا بیشتر نباشه؟ شاهین میگه چیزی نگی یه وقت پشیمون بشه؟ حمید میگه این یارو گیر ماست وگرنه عاشقمون که نیست خودت رو دست کم نگیر. شاهین میگه فقط کاری نکن یارو بماله بره.

بچه ها میرن پاتوق شهرام هم اومده، شهرام میگه تصمیمتون رو گرفتید؟ اشکان میگه ما میریم قشم ولی قبلش باید یه چیزهایی روشن بشه. فکر کنید کیف و الماس پیدا بشه چطور مطمئن بشیم سهممون بدستمون میرسه؟ شهرام میگه یه کاری میکنم خیالتون راحت بشه. اگه این الماس پیدا بشه میدونم چطور بفروشمش. اشکان میگه ما فقط بخاطر این به شما کمک میکنیم که می‌خواهیم جون یکی از عزیزترین رفیق های زندگیمون رو نجات بدیم پس مجبوریم رک حرف بزنیم.  شهرام میگه نمیدونم دقیقا چی می خواهید؟ شما برای فروش الماس به من احتیاج دارید منم برای پیدا کردنش به شما ، مجبوریم به هم اعتماد کنیم. اولین نفری که دستش به الماس برسه شمایید پس هر شرایطی رو بچینید مجبورم موافقت کنم پس اگه اونطوری که دوست داشتید اتفاق نیفتاد میتونید الماس رو به من ندید. شاهین میگه این شد حرف حساب.

جان سخت

شهرام میگه من برای فروش الماس هم به شما احتیاج دارم اگه میتونستم تنهایی این کار رو بکنم میکردم عاشق شما نبودم که بهتون پیشنهاد دادم، بعد میگه منصور یه پسر به اسم مهران داره، بهش میگم کمکتون کنه به بهونه اینکه واسه شرکت من دارید تحقیق می کند، اشکان میگه چرا تا الان از اون کمک نگرفتید؟ شهرام میگه دیگه تا اون حد بهش مطمئن نیستم که کیف دو میلیاردی رو بهش بدم، اگه به شما گفتم میدونم که گیر رفیقتونید و کیف رو پیدا کردید برمیگردید، ولی چه مهران چه کسی دیگه کیف رو پیدا کنه میذاره میره، در ضمن مهران کر و لال هم هست. لب خونی میکنه سواد هم داره میتونید براش بنویسید یا نقاشی کنید، در ضمن کسی نباید بدونه شما برای چی و کجا میرید؟ ما داریم کار قاچاق می کنیم پس هر چی آدمهای کمتری بدونن بهتره، به خانواده هاتون هم بگید تو کیش یه فستیوال موسیقی برگزار میشه ما هم اون پول رو لازم داریم بخاطر فرزاد. اگه چیز دیگه ای هم هست بگید. حمید میگه سهم ما یک پنجم نیست، یک چهارمه یعنی ۲۵ میلیارد. 

شهرام میگه ما روز اول در موردش حرف زدیم، حمید میگه مگه ما قبول کردیم؟ شهرام میگه باشه بهش فکر میکنم. حمید میگه این درخواست ما نیست شرط ماست. شهرام میگه چاره ای ندارم قبول میکنم. اگه کیف رو پیدا کردید رمزش از چپ به راست میشه ۱۳۵۰، تاریخ تولد خودمه.

نگار میره ملاقات فرزاد، چون با کارت ملی الهام رفته بود بهش شک میکنن اما نمیتونن ثابت کنن که کارت خودش نیست، فرزاد از شنیدن این اتفاق خنده اش میگیره میگه میدونم دفعه دیگه گیر میفتی. نگار میگه دفعه دیگه ای وجود نداره چون میدونم میای بیرون، فرزاد میره تو فکر میگه من مطمئن نیستم، اینجا هر چند وقت یه بار یه نفر رو میبرن سوئیت تا ۲۴ ساعت بعدش اعدام بشه. نگار میگه تو آزاد میشی ما با بچه ها داریم میریم یه سفر وقتی برگردیم تو آزاد میشی.

حانیه میره پیش مژگان، بهش میگه با دکتر آقا شهرام صحبت می کردم گفتن اگه جایی دارن که براشون یادآوری گذشته هست خوبه برن اونجا تا از این محیط یکنواخت بیان بیرون هم اینکه جای جدید کمک کنه یه چیزی یادشون بیاد. مژگان میگه کجا ببرمش؟ حانیه میگه مثلا خونه مادرشون لاهیجان. مژگان تعجب میکنه میگه تو از کجا میدونی خونه مادرش لاهیجانه؟ حانیه میگه خود دکتر گفت مثل اینکه تو پرونده اش هست. مژگان میگه حتی اگه اونجا رفتن بهش کمک نکنه حاضرم بره تا چند روزی مغزم آروم بشه. حانیه میگه الان من چیکار کنم؟ مژگان میگه یه ماشین هماهنگ کن بیاد ببرتش بعد هفته بعد بره بیارتش. حانیه میاد به شهرام میگه قبول کرد. شهرام میگه کی میرید؟ حانیه میگه همین امشب اگه بلیط باشه دیگه شما نباشید با مرخصی منم موافقت میکنن. شهرام میگه دنبال کار مهاجرتت هم هستم.

نگار قضیه رو به فرزاد میگه و فرزاد خوشحال میشه و میگه فقط میتونم بگم دمتون گرم.

بچه ها ساکشون رو میبندن و میرن محل تا یه ماشین بگیرن برن فرودگاه، علی آقا به اشکان میگه مگه فرزاد خواننده گروهتون نیست چطور می‌خواهید بدون اون برید مسابقه؟ اشکان میگه حانیه هست چون مسابقه زیرزمینیه میتونه بخونه تازه از فرزاد هم بهتر میخونه.

همگی تو فرودگاه بودن فرزاد به نگار زنگ میزنه و میگه بزن رو اسپیکر، با همه احوالپرسی میکنه و میگه مخلص تکتکتون هستم و حال میکنم با شما هستم.

به فرودگاه قشم میرسن منتظر مهران میشن پیداش می کنن، باهاش میرن خونه اش. یه جورایی ترسیده بودن فضای خونه سنگین بود، رو در و دیوار خونه جمجمه حیوانات بود مهران براشون غذا خرچنگ میاره ، حانیه میگه من لب نمیزنم. شاهین میگه این مهران خودش از همه چیز ترسناکتره.

پستچی نامه حکم فرزاد رو میبره در خونه رحیم آقا، اونم با دیدنش حالش بد میشه و ...

دانلود سریال جان سخت قسمت ۱۱

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه